1. پرش به گزارش
  2. پرش به منوی اصلی
  3. پرش به دیگر صفحات دویچه وله
اجتماعیایران

کارزار روایت‌ها؛ هشتگ "وقتی شما نبودید" از چه می‌گوید؟

۱۴۰۵ خرداد ۱۱, دوشنبه

در ساعت‌های اخیر هشتگ "وقتی شما نبودید" به یکی از موضوعات بحث‌برانگیز شبکه‌های اجتماعی فارسی‌ تبدیل شده است؛ هشتگی که هم مواضع روزهای جنگ را بازخوانی می‌کند و هم شکاف روایت‌ها میان داخل و خارج ایران را آشکار می‌سازد.

https://p.dw.com/p/5EgFU
یک موبایل در حال نمایش صفحه اینستاگرام در دست یک کاربر
هشتگ "وقتی شما نبودید" چه می‌گوید و چرا به عرصه رویارویی روایت‌های مرتبط با جنگ تبدیل شده است؟عکس: Thomas Trutschel/IMAGO

جنگ‌ها تنها در آسمان و بر زمین رخ نمی‌دهند، میدان‌های دیگری هم دارند که در آن بازیگران مختلف می‌کوشند نگرش خود را به روایت مسلط تبدیل کنند.

در ساعات اخیر پس از پایان درگیری‌ها و بازگشت نسبی دسترسی به اینترنت، هشتگی با عنوان "وقتی شما نبودید" به یکی از نمودهای این کشمکش‌های روایی تبدیل شده است؛ هشتگی که در نگاه نخست قرار بود برای کاربران داخل ایران روایت کند در روزهایی که به دلیل قطع اینترنت از فضای مجازی محروم بودند، ایرانیان بیرون از مرزهای کشور چه مواضعی داشته‌اند. اما این کارزار به سرعت بستری برای طرح روایتی معکوس شد؛ برآمدن صدای کسانی که در همان روزها زیر چنگال واقعیت جنگ و پیامدهای آن زیستند.

پشت بن‌بست‌های ارتباطی چه می‌گذشت

قطع گسترده اینترنت در دوماه اخیر، شکافی ارتباط بی‌سابقه‌ای میان ایرانیان ساکن داخل و دیاسپورای خارج ایجاد کرد؛ گسستی که بسیاری از کاربران معتقدند در سایه بی‌خبری از واقعیت جاری در ایران به شکاف روایت‌ها تبدیل شد.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

در این خلا اطلاعاتی‌، فضای رسانه‌ای وشبکه‌های مجازی در اختیار فارسی‌زبان خارج از کشور به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تولید و گردش روایت‌ها بدل شد؛ از کسانی که حملات را فرصتی برای تغییر سیاسی می‌دانستند تا کسانی که نسبت به پیامدهای انسانی و اجتماعی جنگ هشدار می‌دادند.

هشتگ "وقتی شما نبودید" در واقع تلاشی برای بازگرداندن همان لحظات به حافظه جمعی است و هم‌زمان افراد داخل ایران از همین هشتگ استفاده می‌کنند تا بگویند در روزهایی که دیگران از دور درباره جنگ سخن می‌گفتند، آنها در متن واقعه زندگی می‌کردند.

در یکی از پست‌های منتشرشده در این هشتگ آمده است: "وقتی شما نبودید، ما هنوز نمی‌توانیم توضیح دهیم در آن روزها چه گذشت. آنچه از وقایع دیدید حتی نوک کوه یخ هم نیست." در پست دیگری کاربری نوشته است: "شما به اسم ما حرف می‌زنید، در حالی که از آنچه اینجا می‌گذرد خبر ندارید."

جامعه‌ای دو پاره زیر بمباران

هم‌زمان روایت کسانی که آن روزها در داخل ایران بودند نیز تصویر جامعه‌ای را آشکار می‌سازد که درگیر شکاف‌هایی مشابه و عمیق شده بود.

یک فعال سیاسی و زندانی سابق که بخشی از دوران جنگ را در زندان گذرانده است، می‌گوید: «فضای ایران به شدت چندقطبی شده بود. یک گروه مردم جان به لب رسیده‌ای بودند که احساس می‌کردند از هیچ نوع کنش و تلاشی نتیجه نگرفته‌اند و به این امید که جنگ بتواند تغییر بنیادی ایجاد کند، از حملات دفاع می‌کردند. به‌ویژه بخشی از نسل جوان‌تر که وعده‌های داده‌شده را باور کرده بودند و گروه دیگری که طرفدار جامعه مدنی بودند و باور داشتند جنگ جز ویرانی حاصلی به بار نخواهد آورد.»

بیشتر بخوانید: پس از قطع طولانی اینترنت، هنوز فضای مجازی در ایران آزاد نیست

به گفته او، این اختلاف‌ها به زندگی روزمره نیز نفوذ کرده بود: «شکاف‌ها به اعضای خانواده‌ها رسیده بود؛ حتی بین همسرها. ما که هم مخالف حکومت بودیم و هم مخالف جنگ، برای خیلی‌ها قابل درک نبودیم. شرایط به گونه‌ای شده بود که هر نوع مخالفت با جنگ، دفاع از جمهوری اسلامی تلقی می‌شد. در مقابل، گروهی هم بودند که بعد از ویرانی‌های جنگ به این نتیجه رسیده بودند که باید پشت حکومت بایستند. هر کسی به فراخور موقعیت زیستی و فکری خود به سمتی می‌رفت.»

او از تجربه شخصی خود نیز مثال می‌زند: «خواهر خود من که سال‌ها در جریان مبارزاتم علیه جمهوری اسلامی بود، وقتی با جنگ مخالفت می‌کردم من را متهم به جانبداری از حکومت می‌کرد.»

با این حال، او معتقد است گذشت زمان برخی برداشت‌ها را تغییر داده است: «الان فضا متعادل‌تر شده، چون خیلی‌ها دیدند که جنگ عملاً به نتیجه‌ای به نفع مردم ختم نشد.»

فراتر از دوگانه موافق و مخالف جنگ

اما همه کسانی که آن روزها را تجربه کرده‌اند، با تقسیم جامعه به دو اردوگاه موافق و مخالف جنگ موافق نیستند.

یک فعال سیاسی دیگر در داخل ایران معتقد است چنین تقسیم‌بندی‌ بیش از اندازه ساده‌سازانه است.

او می‌گوید: «من این جنگ را صرفاً جنگ نمی‌بینم. این جنگ بخشی از یک وضعیت است. به عنوان یک رویداد مجزا به آن نگاه نمی‌کنم. مسئله اصلی نه موافقت یا مخالفت با جنگ، بلکه بن‌بستی بود که بسیاری از مردم خود را در آن گرفتار می‌دیدند.»

به باور او، تفاوت مواضع افراد بیشتر به تصوری مربوط بود که از احتمال آینده داشتند: «اساساً هیچ‌کس، حتی فردی که موافق جنگ به نظر می‌رسد، جنگ‌طلب نیست. در موقعیتی که مردم ایران در آن گرفتار شده‌اند، هیچ‌کس نمی‌تواند از جنگ خوشش بیاید. اساس ماجرا این بود که مردم نمی‌توانند تصویری از آینده برای خودشان بسازند. برای اینکه به یک تصوری از آینده برسند، یکی می‌گوید بزنند، چون فکر می‌کند شاید از این وضعیت نجات پیدا کند، یکی دیگر می‌گوید نزنند، چون می‌ترسد خودش هم قربانی شود.»

از نگاه او، جنگ برای گروه‌های مختلف به ابزاری برای حفظ یا تغییر وضعیت تبدیل شده است: «مسئله اصلی بقاست. وقتی مسئله به حفظ کردن خود ختم می‌شود، دیگر مهم نیست با موشک باشد یا بدون موشک.»

صداهای غالب و مغلوب

علیرضا بهتویی، پرفسور جامعه‌شناس در دانشگاه سودرتورن سوئد، معتقد است برای فهم آنچه امروز در قالب این هشتگ دیده می‌شود، نباید همه چیز را به نقش رسانه‌ها تقلیل داد.

علیرضا بهتویی؛ علیرضا بهتویی، پرفسور جامعه‌شناس در دانشگاه سودرتورن سوئد
علیرضا بهتویی: کسانی آمدند و گفتند خیلی ساده از بیرون فشار می‌آید و حکومت سقوط می‌کند. این روایت توانست مخاطب پیدا کند، چون روی زمین ناامیدی اجتماعی فرود آمده بودعکس: privat

او در گفت‌و‌گو با دویچه وله می‌گوید: «برای اینکه یک گفتمان بتواند نفوذ پیدا کند و وزن پیدا کند، یک سلسله شرایط عینی و ذهنی باید در جامعه فراهم باشد.»

بهتویی می‌گوید: «بعد از جنبش مهسا، مردم با مطالبات مشخص و با روش‌های مدنی به میدان آمدند. حتی بخشی از جامعه دوباره در انتخابات شرکت کرد و به امید تغییر به پزشکیان رأی داد. اما آن کورسوی امید هم به نتیجه نرسید. فیلترینگ باقی ماند، مطالبات جامعه بی‌پاسخ ماند و تندروهای حاکم حاضر نشدند کوچک‌ترین عقب‌نشینی معناداری انجام دهند.»

به باور او، روایت‌هایی که در دوره جنگ دست بالا را پیدا کردند، بر بستری از سرخوردگی اجتماعی شکل گرفتند؛ ناامیدی که سال‌ها پیش از آغاز جنگ در جامعه انباشته شده بود: «در نتیجه احساس ناامیدی عمیقی در جامعه شکل گرفت. حاشیه‌نشین‌ها؛ کسانی که در اسنپ کار می‌کنند، پیک موتوری هستند، کار خدماتی انجام می‌دهند، از سالمندان مراقبت می‌کنند یا کارگر روزمزد هستند. این افراد هر روز با مشکلات اقتصادی، فرسودگی و احساس بی‌آیندگی مواجه‌اند.»

از نگاه او، همین سرخوردگی زمینه‌ای ایجاد کرد که بخشی از جامعه آماده شنیدن روایت‌هایی شود که راه‌حل‌های سریع و قاطع پیشنهاد می‌کردند.

او توضیح می‌دهد: «وقتی جامعه به چنین نقطه‌ای می‌رسد، آمادگی بیشتری برای پذیرش راه‌حل‌های ساده پیدا می‌کند. در این فضا کسانی آمدند و گفتند خیلی ساده از بیرون فشار می‌آید، حکومت سقوط می‌کند و همه چیز تغییر می‌کند. این روایت توانست مخاطب پیدا کند، چون روی زمین ناامیدی اجتماعی فرود آمده بود.»

اما بهتویی تأکید می‌کند که حتی در اوج قدرت گرفتن این روایت‌ها نیز صداهای دیگری وجود داشتند؛ صداهایی که کمتر شنیده می‌شدند.

به گفته او: «این‌ها موافق جنگ نبودند، ولی صدای مغلوب بودند؛ صدای ناشنیده بودند. صداهایی بودند که در فریاد بلند آن صدای غالب کسی نمی‌شنیدشان. حالا وقتی صدای غالب قبلی به بن‌بست خورده، صداهایی که مغلوب بودند می‌گویند نگاه کنید، ما هم بودیم.»

به باور او، جنگ و پیامدهای آن باعث شده هر دو قطب افراطی با بحران مواجه شوند و امیدوار است که اکنون فضایی برای طرح دیدگاه‌های میانه‌رو و مدنی ایجاد شود.

بهتویی معتقد است پرسش مهم آینده این نیست که چه کسی در جنگ پیروز یا شکست‌ خورده است، بلکه این است که آیا نیروهای مدنی و دموکراتیک می‌توانند مطالبات پراکنده جامعه را به خواسته‌های سیاسی روشن تبدیل کنند یا نه.

او همین هشتگ را نشانه‌ای از بازگشت فضای مدنی می‌داند اما تاکید می‌کند که این تلاش‌ها زمان اهمیتی واقعی می‌یابند که این صداهای پراکنده بتوانند علاوه بر گفتن ما را "نشنیدید"، مطالبات مشخص خود را به یک نیروی اجتماعی مؤثر تبدیل کند.

سایه جنگ بر روابط 

اگر جنگ در میدان نظامی به آتش‌بسی نامعلوم رسیده باشد، به نظر می‌رسد جدال بر سر معنای آن هنوز ادامه دارد. نمونه‌ای از این نگاه را می‌توان در نوشته‌ای از پوران ناظمی، فعال سیاسی، دید. او در صفحه خود در شبکه ایکس نوشته است:

«تا شاید عبرتی باشیم برای جهانیان؛ تا همیشه در کتاب‌های تاریخ بنویسند: ملتی که برای هجوم بیگانه به مملکتش برقصد، ملتی که قدر قدرت خود را نداند، محکوم به شکست است.»

چنین مواضعی نشان می‌دهد که اختلاف‌ها تنها بر سر ارزیابی نتایج جنگ نیست، بلکه بر سر داوری اخلاقی درباره آن نیز هست.

در یک سو کسانی قرار دارند که هنوز معتقدند شرایط کشور چنان بحرانی بود که بخشی از جامعه به هر روزنه‌ای برای تغییر چشم دوخت و در دیگر سو کسانی که حمایت از حمله خارجی را عبور از مرز اخلاقی و انسانی می‌دانند.

نبرد بر سر نمایندگی افکار عمومی

آنچه از دل هشتگ «وقتی شما نبودید» بیرون می‌آید، صرفاً اختلاف نظر درباره جنگ نیست؛ بلکه اختلافی عمیق‌تر بر سر این پرسش است که چه کسی حق دارد به نام مردم ایران سخن بگوید.

بسیاری از کاربران این هشتگ می‌گویند روایت‌هایی که در روزهای قطع اینترنت از سوی برخی فعالان و رسانه‌های خارج از کشور ارائه می‌شد، همه واقعیت جامعه ایران را بازتاب نمی‌داد و گروهی دیگر هم از این شکوایه می‌کنند که چرا برخی گروه‌ها مدعی نمایندگی همه ایرانیان شده‌اند.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

در این میان اما شاید مهم‌ترین پیام این هشتگ همین باشد: جامعه ایران مجموعه‌ای است از صداهایی متکثر، روایت‌های متضاد و گاه متعارض که بسته به شرایط و امکانات گاهی بر شانه امواج هستند و گاه فروپوشیده در آن.

 اکنون اما با بازگشت نسبی امکانات ارتباطی، این صداهای خاموش‌مانده می‌کوشند جای خود را از عرصه‌های عمومی حضور و روایت بازپس بگیرند؛ تلاشی که نشان می‌دهد نبرد در میدان روایت‌ها همچنان ادامه دارد.